تبليغاتX
<%@ Language=JavaScript %> گنج ادب
گنج ادب
گنجینه ادب و عرفان پارسی

   اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت  

      باقي همه بي حاصلي و بي خبري بود  

خوش بود لب آب گل وسبزه و نسرين  

افسوس که آن گنج روان رهگذري بود

خود را بکش اي بلبل از اين رشک که گل را

با باد صبا وقت سحرجلوه گري بود

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ

از يمن دعاي شب و آه سحري بود  

ششم مهر 1384 ساعت 2:27 PM|نوشته شده توسط ROOZBEH | موضوع: حافظ | لينک ثابت |

ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سكوت كرده اند ، شاخه گل سرخي به روي چشمانت ميگذارم و با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم ، آن هنگام كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ديدي كه خداوند ميخنديد ، خداوند خوشحال شده بود ، خداوند خوشحال شده بود . پس بيا نترسيم و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد . اي تنها منجي من ، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوي برايت زمين خواهم شد تا به رويم بباري ، براي چشمان معصومت نگاه خواهم شد و براي گوشهايت صدا ، براي نفسهايت گلو خواهم شد و در رگهايت از خون خود خواهم دميد ، و پس از مرگت نيز براي جسد ت كفن خواهم شد ، مرا تنها مگذار ، مرا تنها مگذار . روزي كه خداوند تو را مي آفريد از او زمان مرگت را پرسيدم ! ميداني چرا ؟ براي اينكه پيش از تو بميرم و هيچ گاه مرگت را نبينم . ميخواهم تا هميشه برايم زنده باشي تا هميشه . تو ديگر تنها نيستي ، خانه اي خواهم ساخت برايت ، از استخوانهايم برايش ستون و از پوستم برايش سقفي ، قلبم را با برق شكاف ميان سينه هايت ميشكافم واز گرمي خون رگهايم براي شبهاي تاريك تنهاييت آتشي مي افروزم و تا هميشه در كنارت ميسوزم تا هميشه . . . و در عوض فقط از تو ميخواهم گونه هاي خيسم را پاك كني .


آه ! نمی دانم، براستی اين تقدير من ا ست! يا سرنوشت توست! كه اينگونه ديواری از جنس فاصله بين نگاهمان كلاممان و بين دستهامان جدايي افكنده ست. *** ديرگاهی ست صدای تپش قلبت شوق زيستن را در من نيفروخته و ترنم صدای مهربانت سرود هستی را با من تكرار نكرده ست. *** اينك من در انتظارم در انتظار،همسرايي با باد هم نوايي با برگ هم نشيني با سبزه وهمدلی با مهتاب *** من در انتظارم در انتظار مخمل چشمانت لطف كلامت شوق نگاهت گرمای سوزان سلامت واحساس قشنگی كه با تو بودن در من ايجاد می كند *** آری من مرد هميشه منتظر، در قصه های تو هستم. با من بخوان و با من بمان برای هميشه اي نغمه ساز سرودن

چهارم مهر 1384 ساعت 3:24 PM|نوشته شده توسط ROOZBEH | موضوع: عشق | لينک ثابت |