. . . من اكنون در كلبه چوبين ساحلي كه باد در سفال بامش عربده مي كشد و باران از درز تخته هاي ديوارش به درون نشت مي كند ، از دريچه به درياي آشوب مي نگرم و از پس ديوار چوبين ، رفت و آمد آرام ز متجسسانه ي مردم كنجكاوي را كه به تماشاي ديوانگان رغبتي دارند احساس مي كنم. و مي شنوم كه زير لب با يكديگر مي گويند: { -- هان گوش كنيد ، ديوانه هم اكنون با خود سخني خواهد گفت } . . .
هفتم بهمن 1386 ساعت 1:2 AM|نوشته شده توسط ROOZBEH | موضوع: گنجینه ی ادب و عرفان فارسی | لينک ثابت |





