فریدون مشیری
فریدون مشیری در تهران چشم به جهان گشود. دروره ی ابتدایی و وسط را درمشهد و تهران به انجام رسانید. و چندی نیز در رشته ی ادبیات در دانشگاه تهران ادامه تحصیل داده و در وزارت پست و تلگراف و تلفن بعد از سی سال خدمت بازنشسته گردید. آثار او از هجده سالگی بطور پراکنده در مطبوعات انتشار یافت و با استقبال فراوان مردم روبرو گردید. تاکنون از اشعر او کتاب های تشنه طوفان به سال 1334 گناه دریا به سال 1335، نایافته به سال 1336، ابر سال 1340، ابر و کوچه سال 1346 بهار را باور کن سال 1347 منتشر گردید.
که بعضی بکلی نایاب و بعضی به چاپهای سوم و چهارم رسیده است. در سال1348 نیز مجموعی از کتابهای یاد شده به نام پرواز با خورشید انتشار یافته است. آثار جدید او و آثار قدیمی نامبرده در سالیان اخیر بطور متوالی در کتابهای مختلف چاپ و به دوستاران شعر و ادب عرضه گردیده است.
فریدون مشهیری به سال 1332 ازدواج کرده و دارای پسر و دختری به نامهای ، بهار و بابک می باشد. آثار طنزی او در روزنامه توفیق منتشر می شد.
او هم اکنون در دل خاک به بزر گان ادب پارسی همچون نیما و شاملو و اخوان و فروغ و... پیوسته است.
فلسفه حیات!
موج ز خود رفته رفت
ساحل افتاده ماند.
این، تن فرسورده را،
پای به دامن کشید.،
و آن سر آسوده را،
سوی افق ها کشاند.
ساحل تنها به درد
در پی او ناله کرد:
موج سبکبال من،
بی خبر از حال من،
پای تو در بند نیست!
هستم اگر میروم ! خوش تر از این پند نیست.
بسته به زنجیر را لیک خوش آید نیست.
ناله خاموش او، در دلم آتش فکند
رفتن؟ کدام؟ ای دل اندیشمند؟
گفت: به پایان راه، هر دو به هم می رسند!
عمر گذر کرده را غرق تماشا شدم :
سینه کشان همچو موج، راهی دریا شدم
هستم اگر می روم، گفتم و رفتم چو باد
تن، همه شوق و امید، جان همه آوا شدم
بس به فراز و نشیب، رفتم و باز آمدم،
ز آن همه رفتن چه سود؟ خشت به دریا زدم !
شوق در آمد ز پای، پای درآمد به سنگ
و آن نفس گرم تاز، در خم و پیچ درنگ .،
اکنون، دیگر، دریغ به قضا داده است!
موج زخود رفته بود، ساحل افتاده است!
شانزدهم تیر 1386 ساعت 3:24 AM|نوشته شده توسط ROOZBEH | موضوع: فریدون مشیری | لينک ثابت |