آخرین برگ
زندگی را در امیدی مرگبار آویخته
آخرین برگی که بر شاخ چنار آویخته
غنچه ها، خم کرده سر، افسرده ترین بر شاخه ها
تا چه کسی این نازنینان رذا به دار آویخته ؟
خوشهی انگوری از آسیب دستی در گریز
چون چراغ لاله بر طاق مزار آویخته
تا زمستان راه جوید سوی گورستان باغ،
ناودان قندیل یخ در رهگذر آویخته.
همچو حسرت بهرگان ، بادام بن در گوش خویش
کهربای صمغ را چون گوشوار آویخته.
آسمان بشکسته زرین هودج خورشید را؛
چرخ او را در فضایی پرغبار آویخته.
اشک گرمی بر سر مژگانم از بهر نثار
پیکر لرزنده را در انتظار آویخته.
باغ شد ویران و سیمین پیچک اندیشه را
در سپیدار خیال نوبهار آویخته.
سوم شهریور 1386 ساعت 4:11 AM|نوشته شده توسط ROOZBEH | موضوع: سیمین بهبهانی | لينک ثابت |



