
جلال الدين محمد بن بهاءالدين محمد بن حسيني خطيبي بکري بلخي معروف به مولوي يا ملاي روم يکي از بزرگترين عارفان ايراني و از بزرگترين شاعران درجه اول ايران بشمار مي رود. خانواده وي از خاندانهاي محترم بلخ بود و گويا نسبش به ابوبکر خليفه ميرسد و پدرش از سوي مادر دخترزاده سلطان علاءالدين محمد خوارزمشاه بود و به همين جهت به بهاءالدين ولد معروف شد.
وي در سال 604 هجري در بلخ ولادت يافت. چون پدرش از بزرگان مشايخ عصر بود و سلطان محمد خوارزمشاه با اين سلسله لطفي نداشت، بهمين علت بهاءالدين در سال 609 هجري با خانواده خد خراسان را ترک کرد. از راه بغداد به مکه رفت و از آنجا در الجزيره ساکن شد و پس از نه سال اقامت در ملاطيه (ملطيه) سلطان علاءالدين کيقباد سلجوقي که عارف مشرب بود او را به پايتخت خود شهر قونيه دعوت کرد و اين خاندان در آنجا مقيم شد. هنگام هجرت از خراسان جلال الدين پنج ساله بود و پدرش در سال 628 هجري در قونيه رحلت کرد. و ... برای خواندن ادامه ی متن به قسمت ادامه ی مطالب مراجعه فرمایید...
مرده پرست
بيا تا قدر همديگر بدانيم
که تا ناگه ز يکديگرنما نيم؟!
چو (مومن آينه ي مومن ) يقين شد
چرا با آينه ما رو گردانيم؟!
کريمان جان فداي دوست کردند
سگي بگذار,ما هم مردمانيم؟!
فسون قل اعوذ و قل هو الله
چرا در عشق همديگر نخوانيم؟!
غرض ها تيره دارد دوستي را
غرض ها را چرا از دل نرانيم؟!
گهي خوش دل شوي از من
جرا مرده پرست و خصم جانيم؟!
چو بعد مرگ خواهي آتشي کر
همه عمر از غمت در امتحانيم؟!
کنون پندار مردم,آتشي کن
که در تسليم ما چو مردگانيم؟!
چو بر گورم بخواهي بوسه دادن
رخم را بوسه ده تا کنون همانيم؟!
خمش کن مرده وار اي دل, ازيرا
به هستي متهم ما زين زبانيم؟!
ادامه مطلب



