تبليغاتX
<%@ Language=JavaScript %> گنج ادب
گنج ادب
گنجینه ادب و عرفان پارسی
فروغ فرخزاد

 نوشتن از فروغ آسان نیست . زنی که بتواند در جوانی مفاهیم ماندگار و بالنده ای چون « پرواز را به خاطر بسپار ، پرنده مردنی است » را به ادبیات کشوری تقدیم کند که بزرگانی چون مولانا و حافظ را در خود  پر ورانده است ، کسی نیست که بشود او را با حساب سال و ماه و مداراک تحصیلی و جایزه های ادبی ارز یابی و توصیف کرد .فروغ فرصت چندانی برای زندگی نداشت و گویی این را خودش بهتر از هر کسی میدانست ، برای همین هم در دوران عمر کوتاه خود ، از آموختن ها ، هر چه را می توانست در خدمت شعر بگیرد  ، آموخت و لحظه ای هم از تجربه کردن باز نماند.فروغ در 15 دیماه سال 1313در امیریه تهران متولد شد و جسم فروغ در 26 بهمن   1345 به گورستان ظهیرالدوله سپرده شد.

 

 

 

غزل

چون سنگها صداي من را گوش مي کني

سنگي و ناشنيده فراموش مي کني

رگبار نوبهاري و خواب دريچه را

از ضربه هاي وسوسه مغشوش مي کني

دست مرا که ساقه ي سبز نوازش است

با برگهاي مرده هم آغوش مي کني

گمراه تر از روح شرابي و ديده را

در شعله مي نشاني و مدهوش ميکني

اي ماهي طلايي مرداب خون من

خوش باد مستيت ، که مرا نوش مي کني

تو دره ي بنفش غروبي که روز را

بر سينه مي فشاري و خاموش مي کني

در سايه ها ، فروغ توبنشست و رنگ باخت

او را به سايه از چه سينه پوش ميکني؟

                                                                                                        اشعار فروغ


ادامه مطلب

هجدهم خرداد 1385 ساعت 4:20 PM|نوشته شده توسط ROOZBEH | موضوع: فروغ | لينک ثابت |